هيچکس
نيست که در زندگياش با هيچ مانع و مشکلي روبهرو نشده باشد. بيشتر آدمها
در اين شرايط حس ميکنند که انگار زندگيشان به بنبست رسيده. اما اين
موضوع در زندگي همه ما يک موضوع قابل پيشبيني و انتظار است و درست در
همين لحظههاست که تفاوت بين آدمها مشخص ميشود. بعضيها مثل يک کش که
حسابي کشيده شده باشد سريعا به زندگي عادي برميگردند و بعضي ديگر کاملا
خود را ميبازند و درگير مشکلات حاشيهاي ميشوند. فکر ميکنيد قابليت
بازگشت به حالت عادي در چه افرادي وجود دارد؟
آنهايي که قادرند بعد از رويارويي با مشکل و مانع دوباره با سرعت زياد به حالت عادي برگشته و به راهحلهايي ديگر دست پيدا کنند به نوعي از نظر فکري و روحي انعطافپذيري خوبي دارند و در شرايطي مثل از دست دادن شغل، بيماري و يا مرگ عزيزان با سرعتي زياد کنترل زندگي خود را به دست ميآورند.
در مقابل، افرادي که انعطافپذيري کمي دارند ممکن است خودشان در مشکل گم شوند، احساس کنند قرباني هستند، براي هميشه درگير آن شوند و حتي به مکانيسمهاي تطابقي نادرست مثل سوءمصرف موادمخدر رو بياورند. اين گروه آدمها استعداد زيادي براي ابتلا به مشکلات رواني دارند. انعطافپذيري ضرورتا خود مشکل را برطرف نميکند اما به فرد اين توانايي را ميدهد تا مشکلات را پشتسر بگذارد، لذتي را در زندگي (حتي در شرايط سخت) پيدا کند و عوامل تنشزاي بعدي را بهتر تحت کنترل درآورد. اگر شما فکر ميکنيد انعطافپذيري کافي نداريد ميتوانيد با تلاش و کسب مهارتهايي اين قابليت را در خود افزايش دهيد.
انعطافپذيري عاطفي و جسمي تا حدي يک موضوع ذاتي است. بعضي افراد در شرايط تغيير و هيجان کمتر ناراحت ميشوند. اين موضوع حتي در نوزادي هم قابل تشخيص است. انعطافپذيري تا حدي هم به بعضي عوامل که تحت کنترل فرد نيستند مرتبط است مثل سن، جنس و ميزان مواجهه با آسيب. اما انعطافپذيري در تمام آدمها با تلاش و کوشش قابل دستيابي است.
آنها چه خصوصياتي دارند؟
افراد با انعطافپذيري بالا خصوصياتي دارند که بايد به آن توجه بيشتري کنيد تا بتوانيد آنها را کسب کرده و در خود پرورش دهيد:
• هوشياري عاطفي و رواني: آنها احساسات خود را ميشناسند و دليل بروز هر نوع احساس مثبت يا منفي را ميدانند.• صبر و شکيبايي: چه روي اهدافي خارجي و چه در مورد راهکارهاي تطابقي در درون خود کار ميکنند، روي کار خود متمرکزند، آگاهاند، به مسير و فرآيند آن اعتماد داشته و از تلاش خود دست برنميدارند.• کنترل دروني: آنها بر اين باروند که خودشان بيشتر از عوامل بيروني، کنترل زندگي خود را در دست دارند.• خوشبيني: در اکثر شرايط، جوانب مثبت را ميبينند و بر قدرت خود اعتقاد دارند.• حمايت: با وجود آنکه به قدرت فردي خود اعتماد دارند اما ارزش شبکه اجتماعي را ميشناسند و اطرافشان مملو از دوستان و بستگاني حمايتگر است.• شوخطبعي: حتي در شرايط مشکل زندگي ميتوانند بخندند و موضوعي خندهدار پيدا کنند.
• ديدگاه: قادرند از اشتباهاتشان درس بگيرند (نه فقط آنها را انکار کنند)، موانع را به صورت چالش ميبينند و اجازه ميدهند مصيبت و مشکل موردنظر آنها را قويتر کند. زندگي آنها معنيدار است و خودشان را قرباني محسوب نميکنند.• تمايلات معنوي: ارتباط با جوانب معنوي باعث افزايش انعطافپذيري رواني ميشود؛ بهخصوص اگر اين باور و ارتباط، دروني و قوي باشد.
زود دست به کار شويد
هرچه زودتر اين قابليت را در خود تقويت کنيد، بيشتر از زندگي لذت ميبريد، پس معطل نکنيد. به اين راهکارها توجه کنيد:
• باورهايتان را مثبتتر کنيد: تحقيقات نشان ميدهد اعتماد به نفس در تطابق با استرس و بازتواني از وقايع سخت نقش مهمي ايفا ميکند. قدرت، توانايي و موفقيتهاي خود را به ياد آوريد. اگر روي توانايي خود اعتماد بيشتري پيدا کنيد، در پاسخ و غلبه بر بحران قدرتمندتر وارد عمل شده و انعطافپذيري را در آينده هم افزايش ميدهيد.• بامعناتر زندگي کنيد: خانم کانداس لايتنر بعد از اينکه دختر 13 سالهاش توسط يک راننده مست در تصادف کشته شد موسسه مادران عليه رانندگان مست را تاسيس کرد. او تمام انرژياش را روي اطلاعرساني مدام در مورد اين نوع رانندگان گذاشت. او ميگويد: «در روز مرگ دخترم به خودم قول دادم عليه اين قاتل خاموش ميجنگم و سالهاي بعد را براي مردم کمخطرتر ميکنم.» در اصل با مواجهه با بحران و يا حادثه بد، يافتن هدف و منظور، نقش مهمي در بازتواني ايفا ميکند. هر کس به نوعي اين کار را انجام ميدهد. شرکت در اجتماعات و فعاليتهاي مثبت، تقويت ابعاد معنوي و مشارکت در فعاليتهايي که برايتان با معني است.• اجتماعيتر باشيد: داشتن افرادي حمايتگر در اطراف خود فاکتوري حفاظتکننده است که طي بحران به کمک افراد ميآيد. داشتن افرادي که بتوان به آنها اعتماد کرد بسيار مهم است. وقتي در مورد مشکل خود با دوست يا عزيزي صحبت ميکنيد اگر چه مشکل را برطرف نميکند اما باعث تقسيم احساسات شده، حمايت به دست ميآوريد، بازخوردهايي مثبت از آنها به شما ميرسد و راهحلهاي ممکن را براي حل مشکل ميشنويد.
• با آغوش باز به استقبال تغيير برويد: استقبال از تغييرات بخش ضروري انعطافپذيري است. با يادگيري نحوه تطابقپذيري بيشتر، وقتي با بحران روبهرو شويد در پاسخ به آن مجهزتر هستيد. مردمي که انعطافپذيري دارند از وقايع زندگي به عنوان فرصتي استفاده ميکنند تا جهتدهي تازهاي پيدا کنند. در حالي که بعضيها ممکن است با بروز تغييرات ناگهاني، خرد شوند، اين افراد خود را تطابق داده و بر آن غلبه ميکنند.
• خوشبينتر باشيد: خوشبيني در دوران تاريکي بسيار سخت است اما اگر در همين شرايط هم ديدگاهي اميدوار داشته باشيد به بخش مهمي از خاصيت ارتجاعي دست پيدا کردهايد.
خوشبيني به معني ناديده گرفتن مشکل به منظور تمرکز روي نتايج مثبت نيست. خوشبيني يعني درک اين موضوع که موانع موقت است و اينکه شما مهارتها و توانايي کافي براي مبارزه با چالشهاي پيش رو را داريد. درست است که دست و پنجه نرم کردن با مشکلات بسيار سخت است اما اميدواري و فقط اميد بسيار مهم است تا بتوانيد آينده را روشنتر ببينيد.
• به خودتان برسيد: در مواقع تنش و بروز مشکل، آدمها به راحتي نيازهايشان را فراموش ميکنند. کاهش اشتها، عدم تحرک و ورزش و عدم خواب کافي همگي واکنشهايي است که در شرايط بحران همه با آن روبهرو ميشوند.
ياد بگيريد حتي در شرايط سخت و مشکل هم به خودتان برسيد و روي نيازهايتان تمرکز کنيد. زماني براي انجام کارهاي مورد علاقه اختصاص دهيد. وقتي به نيازهايتان توجه کنيد، سلامت کلي خود را تقويت کرده و آن وقت قادريد از مهارتهايتان براي حل مشکل استفاده کنيد.
• مهارت حل مشکلات را ياد بگيريد: تحقيقات نشان ميدهد افرادي که ميتوانند براي مشکلات راهحلي پيدا کنند بهتر ميتوانند با مشکل کنار بيايند. وقتي با چالشي جديد روبهرو ميشويد فهرستي از راهکارهاي بالقوهاي که ميتوانيد به وسيله آنها مشکل را حل کنيد، تهيه کنيد. استراتژيهاي مختلف را سنجيده و روي روشي منطقي براي حل مشکل تمرکز کنيد. وقتي به طور منظم روي مهارتهاي حل مشکل تمرين کنيد در زمان بروز ناگهاني بحران و چالش، آمادگي بهتري داريد.
• اهدافتان را مشخص کنيد: شرايط بحران، ترسناک و ناراحتکننده است. حتي ممکن است به نظر برسد اين شرايط برطرف شدني نيست. افرادي که انعطافپذيري دارند اين شرايط را با روشي واقعگرايانه ميبينند و بعد اهدافي منطقي براي حل مشکل پيدا ميکنند. وقتي شديدا درگير مشکلات ميشويد، يک گام به عقب برداشته و ببينيد قبل از آن چه شرايطي بوده است. بعد همه راهحلهاي ممکن را در ذهن بياوريد و بعد آنها را به مراحل قابل اجرا تقسيم کنيد.
• براي حل مشکلات، گام تازهاي برداريد: اگر مشکل را به حال خود بگذاريد فقط بحران را طولانيتر کردهايد. در عوض، فورا براي حل مشکل اقدام کنيد. ممکن است راهحل ساده نبوده و يا سريعا به دست نيايد اما شما بايد براي بهتر کردن شرايط و کاهش تنش، اقدام کنيد.
• مهارتهايتان را بيشتر کنيد: ساخت انعطافپذيري ممکن است زمانبر باشد اما اصلا نااميد و خسته نشويد. طبق نظر دکتر راس نيومن تحقيقات نشان داده است انعطافپذيري يک موضوع فوقالعاده و غيرقابل تصور نيست بلکه کاملا معمولي است و همه ميتوانند آن را ياد بگيرند. اين قابليت، با رفتار و عملکرد خاصي تعريف نميشود و از هر فرد به فرد ديگر متفاوت است بنابراين اگر روي خصوصيات متداول افراد با انعطافپذيري بالا تمرکز ميکنيد کار خوبي است اما يادتان باشد با تکيه بر قدرت و توان خودتان آن را اجرا کنيد.
پ . ن : میدونم طولانیه یه نگاه گذرای روزنامه وار هم خوبه
____________ این هم یک خلاصه با زحمت منوچهر خان با تشکرات ویژه _____________
اما انعطافپذيري در تمام آدمها با تلاش و کوشش قابل دستيابي است.آنها چه خصوصياتي دارند؟
افراد با انعطافپذيري بالا خصوصياتي دارند که بايد به آن توجه بيشتري کنيد تا بتوانيد آنها را کسب کرده و در خود پرورش دهيد:
• هوشياري عاطفي و رواني
.• صبر و شکيبايي
.• کنترل دروني
.• خوشبيني
.• شوخطبعي
• ديدگاه
تمايلات معنوي
هرچه زودتر اين قابليت را در خود تقويت کنيد، بيشتر از زندگي لذت ميبريد، پس معطل نکنيد. به اين راهکارها توجه کنيد:
• باورهايتان را مثبتتر کنيد
.• بامعناتر زندگي کنيد
.• اجتماعيتر باشيد
• با آغوش باز به استقبال تغيير برويد
• خوشبينتر باشيد
• به خودتان برسيد
• مهارت حل مشکلات را ياد بگيريد
• اهدافتان را مشخص کنيد
• براي حل مشکلات، گام تازهاي برداريد
• مهارتهايتان را بيشتر کنيد.
بوی تعفن و لجن را با هر قدم به اطرافش پخش می کرد ، به مردی که از روبرو می آمد تنه زد و مرد هنوز فرصت اعتراض پیدا نکرده بود که با دیدن حفره ی خالی چشم او از ترس سنکوب کرد ، چشم دیگه اش که حالت نیمه بسته داشت و زردی و قی زیادی گوشه اش جمع شده بود را بیشتر باز کرد ، پایش را تو چاله ی پر آب و کثیف کنار خیابان فرو برد و محکم خودشو به دخترکی که از کنارش عبور میکرد زد ، همزمان با افتادن جسد دخترک پشت سرش با انگشت های کثیفش که از دستکش های سیاه بیرون زده بود ، آب دماغش را گرفت و به لباسش مالید ، با سماجت پای لنگشو بیشتر کشید و در حالیکه با صدای " هییییییل "آب دهانشو که روی پیرهن پاره و کثیفش می ریخت جمع میکرد ، با گوشه لبهای سیاهش به مرد دیگه ای لبخند زد ، و آخرین صدای نفس مرد را که شنید با رضایت به راهش ادامه داد ...
- ستاره
- ستاره ؟؟ چه اسم آشنایی ٬ نمی دونستم آسمونهام روی زمین نماینده دارن .
- و اسم شما ؟
- آسمون
*********
- مهریه ام ؟
- مهر دل من
- محل جشنمون ؟
- شلوغ ترین و خلوت ترین باغ خدا
- چه وقت ؟
- اولین روزی که خدا بازم آسمونو جارو کنه و زمین مست زندگی بشه
- بهار ؟
- بهار ؟ بهار نه ٬ هر روزی میتونه اون روز باشه مثلا امروز
______
پ . ن ۱: شادیهاتون مستدام ![]()
![]()
پ . ن ۲: فال حافظ ، شب یلدا
شهریار کوچولو گفت : " کی هستی تو ؟ عجب خوشگلی ! "
روباه گفت : " من یک روباهم "
شهریار کوچولو گفت :" بیا با من بازی کن ، نمی دانی چه قدر دلم گرفته "
روباه گفت :" نمی توانم با تو بازی کنم ، هنوز اهلی ام نکرده اند ."
شهریار کوچولو گفت :" اهلی کردن یعنی چه ؟ "
روباه گفت :" اهلی کردن یک چیزی است که پاک فراموش شده ، یعنی ، ایجاد علاقه کردن "
شهریار کوچولو گفت : " ایجاد علاقه کردن ؟ !!"
روباه گفت :" معلوم است . تو الان برای من یک پسربچه ای مثل صد هزار پسر بچه دیگر ، نه من احتیاجی به تو دارم ، نه تو هیچ احتیاجی به من . من برای تو یک روباهم ، مثل صد هزار روباه دیگر ، اما اگر منو اهلی کردی هر دو به هم نیازمند خواهیم شد . تو برای من در همه عالم همتا نخواهی داشت و من برای تو در دنیا یگانه خواهم بود .
الان زندگی یکنواختی دارم . من مرغ ها را شکار میکنم ، آدم ها مرا . همه مرغ ها عین همند . به همین جهت در اینجا اوقات به کسالت می گذرد ولی اگر تو منو اهلی کنی ، انگار که زندگیم را چراغان کرده باشی .
آن وقت صدای پایی را می شناسم که با هر صدای پای دیگری فرق می کند .صدای پای دیگران مرا وادار می کند توی هفت سوراخ قایم بشوم ، اما صدای پای تو مثل نغمه ی موسیقی مرا از سوراخم بیرون می کشد .
تازه ، نگاه کن ! آنجا ، آن گندمزار را می بینی ؟ برای من که نان بخور نیستم ، گندم چیز بی فایده یی است . گندمزارها مرا به یاد هیچ چیز نمی اندازند ولی این جای تاسف است . اما تو موهای طلایی داری .
پس وقتی اهلیم کردی ، محشر می شود ، چون گندم که طلایی رنگ است مرا به یاد تو می اندازد ، آن وقت من صدای وزیدن باد را که تو گندمزار می پیچد ، دوست خواهم داشت ....
حالا اگر دلت می خواهد منو اهلی کن !"
شهریار کوچولو جواب داد : " دلم که خیلی می خواهداما وقت چندانی ندارم . من باید بروم دوستانی پیدا کنم و از کلی چیزها سر در آورم "
روباه گفت : " آدم فقط از چیزهایی که اهلی میکند ، می تواند سر در آورد . انسان ها دیگر برای سردراوردن از چیزها وقت ندارند . همه چیز را همین جور حاضر آماده از دکان ها می خرند ، اما چون دکانی نیست که دوست معامله کند آدم ها مانده اند بی دوست " تو اگر دوست میخواهی خب منو اهلی کن . "
شهریار کوچولو پرسید : " راهش چیست ؟ "
روباه گفت : " باید خیلی خیلی حوصله کنی . اولش کمی دورتر از من به این شکل لای علف ها می نشینی ، من زیرچشمی نگاهت می کنم و تو لام تا کام هیچی نمی گویی - چون کلمات سر چشمه ی سو تفام ها هستند - عوضش می توانی هر روز یک خرده نزدیک تر بنشینی "
فردای آن روز شهریار کوچولو آمد .
روباه گفت : " کاش سر همان ساعت دیروز آمده بودی ...
به این ترتیب ، شهریار کوچولو روباه را اهلی کرد .
لحظه جدایی نزدیک شد ...
روباه گفت : " آخ ! نمی توانم جلو اشکم را بگیرم ... وقتی خواستی با هم وداع کنیم ، من به عنوان هدیه رازی را به تو می گویم "
شهریار کوچولو به تماشای گل ها رفت و گفت : " روباهی بود مثل صد هزار روباه دیگر ، او را دوست خود کردم و حالا تو همه عالم بی همتاست " برگشت پیش روباه و گفت " خدا نگهدار "
روباه گفت " خدا نگهدار ، و اما رازی که گفتم خیلی ساده است !
جز با چشم دل نمی توان خوب دید . آنچه اصل است از دیده پنهان است . ارزش گل تو به قدر عمری است که به پاش صرف کرده ای "
انسان ها این حقیقت را فراموش کرده اند ، اما تو نباید فراموشش کنی . تو تا زنده ای نسبت به چیزی که اهلی کرده ای مسئولی "
شهریار کوچولو زیر لب زمزمه کرد :" جز با ....
" شازده کوچولو " ( آنتوان دوسنت اگزو په ری )
ترجمه احمد شاملو
از در خانه باغی ، که بیرون آمد ، خورجین موتورش را صاف کرد و درحالی که سوار می شد به پسرعمویش احمدعلی و رجب که توی زمین بغلی مشغول کار بودند خدا قوت بلندی گفت و به خاطر دلخوری که سر آبیاری زمین از آنها داست فحشی هم زیر لب نثار کرد که با صدای روشن شدن موتورش یکی شد . از صبح تا شب توی ده تک تازی می کرد و چون بزرگ خاندان حساب می شد کمتر کسی جرات داشت روی حرفش حرف بزند .
صدای موتورش " بالاقلعه" که پیچید ، زنش که داشت خوشه های ریخته شده ی لوبیای روی زمین را یکی یکی جمع می کرد ، دستی به کمر زد و چشمهایش را کوچک کرد تا توی نور آفتاب بهتر مردش را ببیند .
- خسته نباشی زن ، ها ؟ زمین چیزی داره ؟
-هیچ خوب نچیده ، حاصل رو زمین مانده
- مرتیکه پفیوس ، بش گفتم درست نچینی پولتا نمیدم ، انقد دولا نیفت ، بیا یه چایی بریز بخوریم
زن
لوبیاهای جمع شده توی چاچوی بسته به کمرش را توی گونی ریخت ، و از کتری و
قوری سیاه شده کنار اجاق چایی ریخت . نسیم گرمی وزیدن گرفت و پوشالهای
لوبیا را روی استکانها ریخت .
دشت با خرمن های لوبیا
پوشانده شده و گاوهای قهوه ای نشسته و ایستاده در حال نشخوار گاهی سر به
پشت کمر می برند و پوست کمرشان را لیس می زنند . گنجشک های خاکی رنگ با
آهنگی یکنواخت یکدیگر را صدا می کنند یا صدای هم را در میاوردند . باغهای
انگور و درختهای سیب و زردآلوی اطراف زمینهای کشاورزی با سفیدی زمین و رنگ
آبی آسمان همرنگی زیبایی به وجود آورده اند . سبزی چشم نواز " قلقله "
چشمه قدیمی ده با درختهای بید و گلهای شقایق و سبزیهای خوش بوی پونه و
نعناع عطر خوش بهار را پراکنده می کند
مشتی طبق عادت قند را توی استکان چایی می زندو ....
: امروز باید اجبارا به اینجا و اینجا برم و اصلا هم حوصله ندارم ...
: " اجبار بار منفی داره ، یک دلیل قشنگ برای این کارت پیدا کن "
داستان یک شهر / نویسنده : احمد محمود
رمان با مرگ علی و مراسم خاکسپاری او شروع می شود و خواننده بدون آن که متوجه شود ، گوشه ای از زندگی ، مبارزه ، تبعید و نوع آشنایی قهرمان داستان با علی را دنبال می کند تا در صفحه های آخر باز به مرگ علی و ادامه مراسم خاکسپاری رسیده و بالاخره کتاب با تقریبا 600 صفحه به پایان می رسد. داستانی از مبارزه ی افراد بر علیه رژیم شاه که در توضیح جلد کتاب نوشته شده " .... قهرمانانی که هرگز خود را قهرمان نپنداشتند و بدون هیچ چشم داشتی از زندگی عاشق زیستن بودند ،تا آنجا که به خاطر زندگی و ارزشهای آن زندان ، تبعید و مرگ را پذیرفتند ..... "
پ. ن ۱:کتاب خوبی بود ،مثل همیشه ممنونتم ![]()
پ . ن ۲: ![]()

